-
- 0%
- کیفیتهمه کیفیتها
- ژانر
- محصول
- زبان
- مدت زمان53 دقیقه
یوسف پس از بازگشت سرزده از سفر، برای زری از اتفاقات غیرمنتظرهای که رخ داده میگوید. در همین زمان، غیبت کسری در خانه باعث نگرانی میشود و زری و یوسف تلاش میکنند تا او را پیدا کنند...
دانلود قسمت 12 سریال شغال
یوسف پس از بازگشت سرزده از سفر، برای زری از اتفاقات غیرمنتظرهای که رخ داده میگوید. در همین زمان، غیبت کسری در خانه باعث نگرانی میشود و زری و یوسف تلاش میکنند تا او را پیدا کنند...
زری برای ادای نذر خود به دارالمجانین میرود و در آنجا با زنی روبهرو میشود که روزگاری از فعالان حقوق زنان بوده، اما اکنون در تیمارستان گرفتار است. دیدار با او و مشاهده رنج بیماران، در کنار اوضاع آشفته شهر و شیوع بیماریهای مرگبار، روح زری را بیش از پیش آزرده میسازد...
عمهخانم در گفتوگو با عزتالدوله از راز گوشوارههای زمرد زری و جشن عروسی دختر حاکم خبردار میشود. از سوی دیگر، زری میکوشد ماجرای اسب را به گونهای برای پسرش بازگو کند که کمترین تلخی و اندوه به دلش بنشیند...
نامهای از سوی خانواده حاکم میرسد که در آن درخواست شده یک اسب برای دختر حاکم فرستاده شود. عمهخانم برای اطلاع از دلیل این درخواست با خواهرش، عزتالدوله، تماس میگیرد و او را به عمارت دعوت میکند. با ورود عزتالدوله، اختلافات قدیمی دوباره شعلهور میشود و…
عمه خانم روایت تلخ هجرت مادرش به کربلا و سرنوشت غمانگیز او را بازگو میکند. او همچنین از خاطره دردناک از دست دادن فرزندش به دلیل قحطی دارو و مرگ شوهرش میگوید؛ یادآوریای که بار دیگر عمق رنجهای خانواده را آشکار میسازد...
عمهخانم تصمیم میگیرد باقی عمرش را در کربلا بگذراند، اما زری با اصرار میکوشد مانع رفتن او شود. در پی این گفتوگو، عمهخانم داستان زندگی خود را بازگو میکند؛ از اشغال شیراز به دست انگلیسیها که قحطی، بیماری و مرگ فرزندش را به دنبال داشت، تا ورود سودابه هندی به زندگیشان و تلخیهای بعدی...
یوسف برای رسیدگی به امور روستا راهی گرمسیر میشود. در نبود او، زری با اصرار خانکاکا برای فروش اسب پسرش به خانواده حاکم روبهرو میشود؛ موقعیتی دشوار که او را در برابر انتخابی سخت و سرنوشتساز قرار میدهد...
رستم خان همراه با ملک سهراب به دیدار یوسف می آیند و از طرف ایلخان درخواست خرید آذوقه را مطرح می کنند. اما علیرغم پافشاری آنها، یوسف باز هم با فروش آذوقه به نیروهای انگلیسی مخالفت می کند...
یوسف به همراه پسرش برای اسبسواری به بیرون از شهر میرود. زری بهخاطر تأخیرشان در بازگشت، نگران سلامتشان میشود و افکار منفی به سراغش میآید. درست در همین زمان، دو فرد ناشناس وارد عمارت میشوند و سراغ یوسف را میگیرند...